
پ.ن:شاید بعضی حرف ها رو نشه فریاد زد
پ.ن: چون
پ.ن: بدتر دنیا روی سرت آوار می شه
پ.ن:خدایا به من کمک کن تا تنهایی ها را از رنج با مردم بودن خالی کنم
همه آدم ها خسته می شوند
فرقی نمی کند همه یک روز جا می زنیم
همه یک روز خسته می شویم
دیگر دلم برای قبل معجزه تنگ نمی شود
برای بعضی ادم های قبل معجزه چرا
برای درگیری هایش
نه برای لبخند هایش
چرا
این سکوت لعنتی
این بغضی که همیشه می اید
این آرامشی که بهم می خورد
این ادم های لعنتی
چه قدر دلم سکوت می خواهد
گوشه اتاق گوشه یک انباری گوشه یک زیرزمین
هر جا که باشد
فراموش کرده ام این روزها می شود با درخت ها هم حرف زد
درد و دل کرد
فراموش کرده ام غوره ها را تا وقت رسیدن مزه مزه کنم
یادم رفته است از هیاهوی گنجشک ها بخندم
یادم رفته است ببینم اولین جوانه های بعد از زمستان را
اخ ادم های لعنتی
احساس های پوچ
طعنه و کنایه و روزهایی که بی هدف تباه می شوند
روزهایی که ماه می شوند
ماه هایی که سال می شوند
یادگارهایی که خراب می شوند
ادم هایی که تباه می شوند
این انزوا این سکوت این لحظه هایی که می روند
و باز نمی گردند
این عمری که اضافه می شود و در عین حال کم مرگی که ثانیه به ثانیه رکود را برایمان رقم می زند
دلم می خواهد بروم
کجا مهم نیست
می خواهم بروم
می خواهم
می خواهم بروم
پ.ن:مینویسم برای هیچ انکاری
منبع:
http://sara4604.blogfa.com
برچسب:
نویسنده: نتال
تاريخ: دوشنبه
20 آذر
1391 ساعت: 15:53